الشيخ محمد بن عبد الفتاح ( سراب التنكابني ) ( فاضل سراب )
82
ضياء القلوب ( فارسى )
كرده كه آن قرآن است هيچ كس از يهود و نصارى و ساير فرق باطله با توفر دواعى بر انكار ، قادر بر انكار نبودند . و وجه عدم امكان انكار آنكه آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله از اكابر قريش بود و جميع احوال او از ايام كودكى تا آخر ايام او معلوم بود كه به چه نحو بوده بنابراين نتوانستند گفت كه از كجا كه تو نزد كسى تحصيل علم نكردهاى . و معروف نبودن استاد نزد ما دلالت بر نبودن او نمىكند و اگر استاد مىداشت استاد داشتن و خصوص استاد معلوم خواهست بودن . و منكرين آن حضرت مىگفتند كه : آيا معلم تو فلان نبود و اين سخن به اعتبار وفور دواعى منتشر مىشد بر وجهى كه بر هيچ كس شك در گفتن آن نمىماند بلكه شك در خصوص معلّم هم باقى نمىماند و سابقين از براى لاحقين نقل مىكردند كه معلم او فلان بود و او از براى لاحقين لاحقين ، و همچنين نقل مستمر و متواتر خواست بودن در اين زمان هم و عدم نقل در امثال اين امور دليل قاطع است بر عدم تحقق . و اما عجزشان از آوردن مثل آن سوره با آنكه بسيارى از منكرين ، عمر بسيار در تحصيل بلاغت صرف كرده بودند و اين ملكه از براى جمعى حاصل شده بود نقل نكردهاند از يكى و نه از جماعتى از اين طايفه كه به معاونت يكديگر شبيه به سوره قرآنى آورده باشند كه اهل لسان احتمال داده باشند كه در بلاغت مثل سورهء قرآنى باشد . و عدم نقل اين معارضه دليل بر عدم است چنان كه ظاهر شد « 1 » .
--> ( 1 ) . سفينة النجاة : 43 .